عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
1007
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
نمودند و موزيك هم در يك دو كاروانسرا زدند . شب قبل را علما در باغ حاجى ملك التجار كه در حضرت عبد العظيم است مهمان بودند . مىگويند مخارجش را دولت داده . علما در حضرت عبد العظيم گفتند روى منبر بگويند كه بعد از ورود ما به طهران ، كسى ديدن ما نيايد تا ما تكليف خود را با دولت معين كنيم و مجلس را داير نماييم و الّا تكليف ديگر است . اجزاى سفارت باقى مىباشند . در روز بيست و پنجم قرار بود علما به نياوران به ديدن شاه بروند و در روز بيست و ششم شهرت دارد كه روز شنبه بيست و هفتم مردم مىخواهند به سفارت بروند . محض اينكه هنوز مجلس دار الشوراى ملى داير نشده . روز بيست و چهارم ، شاه در چيذر ، مهمان شعاع السلطنه شد و روز قبل وزارت خارجه را به علاء السلطنه ميرزا محمد على خان وزير مختار [ ايران در ] انگليس دادند . اجزاى وزارت خارجه عريضه به شاه دادهاند . كه اين مرد از وضع ايران بىخبر است . اگر او سر كار باشد به كلى ما از نوكرى استعفا مىنماييم . شاه دستخط به صدر اعظم كرد كه اختيار به دست تو است . به هركس مىخواهى بده . در اين اوقات دوباره شبنامه بر ضد ملت و دولت هردو به مركب جلاتين منتشر مىشود . يك سال و نيم قبل كمال الملك نقاش كاشى در خواب ديد كه خيابانى است از اجساد مردگان . در اين وقت جغدى آمده به هريك از مردگان منقار خود را فروبرد و رشتهء قرمزى از آن بيرون آورد . در اين وقت گرد و غبارى از دور پيدا شد جمعيتى نمايان ، در جلو جمعيت سيدى بود . چون وضع اين جغد را ديد ، سنگى برداشت و به سرش كوفت . به زمين افتاده و چند نفس كشيد [ و مرد ] و مردم از جغد تعبير به عين الدوله و از سيد تعبير به آقا سيد عبد اللّه مجتهد و از مردگان اهالى ايران مقصود است . در اين شبهاى چراغان بچهها و الواط مىخوانند : عمر و عثمان و ابو بكر * . . . به ريش اتابك اين رونم و آن رونم * جفت سيبيلات تو . . در شب بيست و هفتم ، به جهت تعويق مجلس ملى ، خيال كسبه و تجار اين است كه روز بيست و هفتم را به كلى دكاكين خود را بسته به سفارت بروند . در همان شب گفتند